متاورس و پایان دوران مدرسه

متاورس مدرسه را به پایان چرخه عمر خود نزدیک می کند

هر چند وقت یک‌بار با ایده‌ای مواجه می‌شوید که آن‌قدر احتمال دارد که اتفاق بیافند که تخیل شما به نوعی رها و آزاد می‌شود. این روزها اگر با دیگران در مورد اینکه آینده چگونه می گذرد، خیال پردازی کنید چیزهای جالبی می شنوید. وقتی توماس کوهن فیلسوف نوشت که تغییر پارادایم به‌عنوان انقلاب رخ می‌دهد. آن هم نه از طریق افزودن چیز جدیدی به دانش موجود، بلکه به واسطه رها شدن تخیلات ما از ساختارهای فعلی‌مان. در واقع به لازمه وقوع تغییر واقعی یعنی تفکر واگرا و تخیل اشاره کرد. کوهن اظهار داشت که بحران‌ها زمانی رخ می‌دهند که جوامع متوجه شوند که پارادایم‌های فعلی شان دارای تعداد فزاینده‌ای از «ناهنجاری‌ها» است. منظور از این ناهنجاری ها رویدادهایی است که اتفاق می‌افتند ولی با روایت غالب پارادایم آنها مطابقت ندارند. انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که این جوامع افکار و اعمال خود را تغییر دهند و پارادایم جدید را به طور عمومی بپذیرند، زیرا الگوی قدیمی برای شان رد شده است. همه ایده ها ارزش یکسانی ندارند، اما هیچ ایده ای را نباید به دلیل کمبود تخیل برای بازی با امکانات آن دور انداخت. آلبرت انیشتین گفت: “اگر در ابتدا این ایده پوچ نباشد، دیگر امیدی به آن نخواهد بود.” در این تحقیق در مورد تاثیر تاثیر آینده تکنولوژی متاورس بر مدرسه و پایان عمر آن به شکل فعلی صحبت خواهیم کرد؛ متاورس و مدرسه.
ما در یک وضعیت بحرانی هستیم، بحرانی که سیستمی است و آموزش در آن تنها یکی از گره ها است. سیاره ما به بیانی در حال سوختن است. ما منابع داریم اما اراده ای برای تامین محل زندگی و تغذیه مناسب و کافی همه افراد روی زمین نداریم. روابط ما قطبی شده است و علیرغم وعده‌های اومانیسم (انسان گرایانه)، ما هنوز با یکدیگر مهربانانه رفتار نمی‌کنیم و با این کار، به نحوه رفتار ما با انسان‌ها و همچنین سایر اشکال زندگی اشاره می‌کنم. با اینکه راه های ممکن مختلفی برای چگونگی حل بحرانی که در آن قرار داریم وجود دارد، متاسفانه بیشتر اقدامات ما برای بدتر کردن آن است. از همین رو من باور ندارم که یک دفعه فناوری بیاید و ما را نجات دهد. من معتقدم که فناوری ابزارهایی را فراهم می کند که با آن به شرایط به گونه ای متفاوت برخورد شود.

پتانسیل متاورس نامحدود است و تخیلات من در مقام مقایسه با آنچه دیگران در مورد آن می اندیشند چندان قوی نیست. قبلاً در مورد متاورس چیزهایی خوانده بودم، اما هرگز ذهنم را درگیر نکرده بود. تا اینکه اخباری در مورد تغییر نام مادر فیسبوک به Meta منتشر شد. مارک زاکربرگ بیان کرد که می‌خواهد علاوه بر جهان‌های دوبعدی صفحه‌نمایش‌های ما، روی جهان‌های چند بعدی نیز تمرکز کند و بعد هم  در نهایت آن را جایگزین نماید. فیس‌بوک می‌خواهد متاورس (Metaverse) را ظاهراً مسئولانه بسازد . بنابراین من کمی تلاش کردم بررسی بیشتری انجام دهم و در همین حین هم فیلم سینمایی Ready Player One را تماشا کردم.

 

متاورس چیست؟ 

متاورس یک دنیای مجازی مشترک یا دنیاهایی است که در عین تعاملی بودن، افراد در آن غوطه ور شده و به صورت مشارکتی اداره می شود. همانطور که جهان فیزیکی مجموعه‌ای از جهان‌هایی است که در فضا به هم متصل شده‌اند، فراجهان یا متاورس را نیز می‌توان مجموعه‌ای از جهان‌ها در نظر گرفت.

نکته ای که در مورد متاورس وجود دارد این است که هیچ کس نمی داند بالاخره چه شکلی خواهد بود. این جهان در افق مبهمی قرار دارد و شما باید از تخیل خود برای دیدن فراتر از آن استفاده کنید. این بدان معنی است که بحث در مورد اینکه چگونه ممکن است به نظر برسد کمی بیهوده است زیرا هیچ کس هنوز سرنخ کافی برای آن ندارد. البته این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم با سناریوها بازی کنیم.

مهم نیست که چگونه به آن نگاه کنید، متاورس تهدید بزرگی برای روایت های موجود خواهد بود: از اینکه چگونه قدرت در حال حاضر توزیع شده است، تا اینکه چگونه با جامعه ارتباط برقرار می کنیم، تا حتی اینکه چرا مدرسه وجود دارد، و و و.

تصور کنید که یک هدست واقعیت مجازی قرار داده اید و (به طور مجازی) به هر نقطه از جهان، فوراً منتقل می شوید: در خیابان های بوداپست یا ماراکایبو قدم می زنید. اسناد موجود در آرشیو تاریخی شهر نیویورک را به هم بزنید یا از کارخانه تویوتا در یوکوهاما دیدن کنید. در جنگل های آمازون در حال گوش دادن به موسیقی قدم می زنید و یا در نواحی تندرا روسیه در جستجوی روباه قطبی کاوش می کنید.

این اتفاق در متاورس حتما خواهد افتاد. البته چند سال دیگر، اما این اتفاق خواهد افتاد، یا چیزی شبیه به این ها. از آنجا که نمی توانیم در این ماجرا درگیر جزئیات شویم. این احتمالات هستند که مهم هستند. ما فقط با قدرت محاسباتی خود که هر روز افزایش می‌یابد، و هزینه‌های تجهیزات هر روز کاهش می‌یابد و تخیلاتمان محدود شده‌ایم. متاورس مفهومی است که می‌توانیم با آن بازی کنیم و باید در آن مورد به یک بازی طولانی فکر کنیم: نه اینکه در سال 2025 چه اتفاقی می‌افتد، بلکه 2125، 2225 و یا …

اما از طرف دیگر شاید به زودی مثلا در سال 2035 شاهد تغییرات شگرفی در زندگی خود باشیم. به زودی، متاورس مفاهیم ما از مکان و زمان را تغییر خواهد داد. ما فوراً به هر نقطه از جهان منتقل خواهیم شد در یک فضای گرافیکی که کاملا واقعی به نظر خواهد رسید. احتمالا ما لباسی خواهیم پوشید که به ما این امکان را می دهد که حتی احساسات فیزیکی را هم در آن فضا تجربه کنیم. این امر بر تصور ما از اینکه چه کسی هستیم فشار وارد خواهد کرد زیرا ذهن ما در یک مکان قرار می گیرد، حتی اگر بدن ما در جای دیگری باشد. این یک تغییر پارادایم برای فلسفه خود آگاهی نیز خواهد بود. برای اولین بار، با این روش می‌توانیم تله‌پورت کنیم و در نتیجه دیگر نیازی به سفر نداریم و هر جا بخواهیم همان موقع آنجا خواهیم بود.

بدین ترتیب حس اجتماعی ما نیز تغییر خواهد کرد. آنها فراتر از موانع فضایی و بدون موانع زبانی شکل خواهند گرفت و وجود خواهند داشت. ما قادر خواهیم بود در هر زمان با هر کسی در هر نقطه ارتباط برقرار کرده و همکاری داشته باشیم زیرا براحتی می توانیم به همان مکان دسترسی داشته باشیم.

بدین ترتیب متاورس زمان را منحرف می کند زیرا ما می توانیم در طول زمان به تجربیات دسترسی پیدا کنیم. تصور کنید می خواهید در مورد نبرد گتیسبورگ اطلاعات کسب کنید. براحتی می توانید در حالی که در کنار سربازان اسلحه به دست می گیرید، آن را از نزدیک مشاهده و لمس کنید. و یا تصور کنید می خواهید در یک سخنرانی که سه ماه پیش برگزار شده شرکت کنید. شما همه این کارهای را می توانید و جالب تر آنکه با کمک هوش مصنوعی، احتمالاً می توانید با تجربه خود تعامل داشته باشید، حتی اگر این رویداد در گذشته اتفاق افتاده باشد.

متاورس جایی را ارائه خواهد کرد که کلاس های آموزشی آنلاین (Massive open online course) شکست خوردند. کلاس های آنلاین در حال حاضر فقط سخنرانی های آموزشی هستند که به صورت آنلاین ارائه می شوند و به دلیل عدم وجود تعامل شاگردان با یکدیگر و با استاد موفق نیستند. متاورس همه اینها را تغییر خواهد داد. چرا که متاورس می تواند یک واقعیت جدید ایجاد کند و کلمه “مجازی” در مفاهیم کنونی و موجود حذف می شود. بدین ترتیب مدرسه و آموزش به آن شکلی که می شناسیم در پایان چرخه عمر محصول خود است، که برای هر کالایی اتفاق می افتد… زیرا مدرسه نیز وقتی استاندارد می شود که شده است تبدیل به نوعی کالا شده است که دارای چرخه عمر است. مدل صنعتی مدرسه، کودکان را نیز تبدیل به کالا کرده است، زیرا آنها را از طریق فرآیند تولید به مصرف‌کنندگانی مطیع و ولخرج سوق می‌دهد، که با رتبه تضمین کیفیت که همان نمرات شان هستند آن را ترک می‌کنند. همه کالاها به مرحله افول می رسند و در نهایت جایگزین می شوند. آنچه را که توماس کوهن در مورد پارادایم های جدید برآمده از بحران ها در بالا اشاره کرده است را به خاطر بیاورید.

بدین صورت وقتی مدرسه آنطور که می دانیم یا بهتر بگوییم تصور می کردیم دیگر مفید نباشد چه اتفاقی می افتد؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی بچه‌ها دیگر مجبور نباشند در کلاس درس بنشینند و به سخنان استادی گوش دهند که ظاهراً کتاب خوانده است، در حالی که می‌توانند مستقیماً با خود نویسنده ملاقات کنند؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک زبان‌آموز این گزینه را دارد که در هر زمان، فوراً با سایر دانش‌آموزانی که به اندازه او به خارپشت‌های دریایی علاقه‌مند است ملاقات کند و آنها بتوانند روی یک پروژه تحقیقاتی مشترک با هم کار کنند، حتی اگر در سه قاره مختلف زندگی کنند و زبان مادری متفاوتی داشته باشند؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک دانش‌آموز دبیرستانی به‌جای ورق زدن فصل کتاب درسی درباره اینکاها، بتواند با راهنمای محلی در شهر مجازی ماچو پیچو قدم بزند؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک جوان بتواند با دیگران در پروژه‌ای برای یک تجارت، شرکت اجتماعی یا خیریه در سراسر جهان همکاری کند؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی این جوان بتواند مستقیماً در کارها مشارکت کند، مستقیماً مشاهده کند و مستقیماً تعامل داشته باشد، بدون اینکه به یک کلاس درس فیزیکی متصل شود؟

 

با متارس یادگیری آزاد می شود

این اگرها اصلا نباید ما را پر از ترس کند! این نباید ما را بترساند که توانایی خود را در پرورش روابط از دست بدهیم! سیمور پیپرت پیشنهاد کرده است که با غوطه ور شدن بیشتر در این جهان های مجازی، نیاز به مطالعه کاهش می یابد. این مساله قبلا هم اتفاق افتاده است. نوشتن (که طرف دیگر خواندن است) یک فناوری است. نوشتن وسیله ای برای برقراری ارتباط از طریق فن آوری است، از لوح های گلی گرفته تا قلم و کاغذ گرفته تا ماشین چاپ و کامپیوتر های امروزی. آیا هنگام نوشتن بعنوان جایگزین سنت شفاهی، کسی نگران این بود که نوشتن روابط ما را از بین خواهد برد؟ چقدر ترس به وجود آمد که راه‌های جدید انتقال ایده‌ها برای ایجاد تفکر جدید جایگزین حفظ اشعار طولانی یا بازگویی داستان‌های گذشته شد؟ متاورس هم راه دیگری برای جذب و انتقال تفکر جدید از طریق امکانات تقریبا نامحدود دسترسی و ارتباطات است.

بیایید یکبار دیگر بررسی کنیم. چرا باید بچه‌ها در جایی به اسم مدرسه بنشینند و از یک نفر در جلوی کلاس یاد بگیرند، در حالی که می‌توانند هر کجا که می‌خواهند، با هر کسی که می‌خواهند، کاوش کنند، بسازند، و یادگیری خود را به روش خود تجربه کنند؟

با این حال، در حالی که فضا در دنیای مجازی بی‌نهایت و زمان شکل‌پذیر می‌شود، نیاز به بازاندیشی در شیوه‌های زندگی ما منجر به فرآیند پیوسته‌ای از کاهش جزئی در دنیای فیزیکی ما خواهد شد. این کاهش – یعنی این روند محلی شدن بیشتر – ممکن است برای سلامت سیاره زمین حتی ضروری هم باشد. برای زندگی احیاکننده – ایجاد ظرفیت و سرزندگی، به جای پایدار، که فقط حفظ می‌شود – ممکن است نیاز داشته باشیم که با محیط‌های نزدیک خود بیشتر در تماس باشیم، راه‌هایی برای شکوفایی در اقتصادهای محلی پیدا کنیم. امروزه سیاره زمین دیگر نمی تواند هزینه سفر، مصرف و ضایعات ما را بپردازد. زیست جمعی به زیست محلی گره خورده است. اقتصادهای مجازی همچنان وجود خواهند داشت، اما شاید عمدتاً بدون محصولات فیزیکی که نیاز به حمل و نقل در فواصل طولانی دارند. در حالی که وقتی هدست‌های واقعیت مجازی و لباس‌های خاص متاورس خود را به تن می‌کنیم، ارتباطات ما از طریق توانایی ما برای برقراری ارتباط با هر کسی در جهان تغییر می‌کند. از طرف دیگر با پیشرفت ما در اقتصاد، جامعه و اکوسیستم محلی، ارتباطات ما به طور کلی تغییر می‌کند.

اینها تنش های متناقض نیستند، بلکه جریان های مکمل هستند. تمایلات ما برای کاوش در یک رابطه همزیستی با نیاز ما به بومی سازی وجود دارد. این در واقع یک پارادوکس مکمل است. متاورس یادگیری و تجربه کردن را به شکلی بی حد و حصر مطابق تخیلات ما باز می کند و ضرورت یافتن مدل های اقتصادی و اجتماعی جدید که اگر احیا کننده نباشند پایدار باشند، ما را مجبور می کند محدودیت هایی برای تحرکات لازم فیزیکی قبل ایجاد کنیم.

چه چیزی در افق مبهم نهفته است؟ این چگونه آشکار خواهد شد؟ نمی دانیم، اکنون نمی توانیم بدانیم. البته چنین جزئیاتی هم مهم نیستند.

باید ببینیم که چگونه برای سازگاری با چنین جهان و امکاناتی انعطاف پذیر می توانیم باشیم؟ و چگونه در آن پیشرفت خواهیم کرد؟

چگونه کمک خواهیم کرد؟ چگونه ارتباطات متقابل خود را می توانیم در آن درک کنیم؟

اینها تنها سوالاتی هستند که تا زمان قرار گیری در آن فضا باقی خواهند ماند.

 

______________________________________________

این پست با عنوان “متاورس و پایان دوران مدرسه” ترجمه این مقاله انگلیسی در مورد این است که چگونه متاورس مدرسه را به پایان چرخه عمر خود نزدیک می کند. این مقاله در راستای آموزش سواد رایانه ای و هوش مصنوعی به دانش آموزان معرفی شده است و توسط مدرسه مهارت های کسب و کار وارلی برای مطالعه و استفاده شما دانش آموزان عزیز ترجمه و ویرایش شده است.

در صورت تمایل به آموزش و افزایش سوادها و مهارت های لازم برای توسعه کسب و کار خود می توانید علاوه بر تهیه پکیج های آموزش سوادهای مورد نیاز دانش آموزان در قرن جاری، می توانند در این دوره های آموزشی مدرسه مهارت های کسب و کار وارلی شرکت نمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.